۱۳۸۸ آبان ۹, شنبه

بای آوادان

بیر کویناگی بار دیر آلا
بیر کوینگی قزل لاله
غریب گونیم مونگ خیالا
بای آوادان بای آوادان
قاقاسی اوزین ساققال لی
اجه سی یاشاب دیر اللی
شول اوبادا اوزی بللی
بای آوادان بای آوادان
ساچلاری بار شار قارا
گویبریب دیر پارا پارا
منی قویدی انتطارا
بای آوادان بای آوادان
آیدار دولت محمد دالی
گوزلرینده بار خیالی
بویی اوزین آی یالی
بای آوادان بای آوادان
"دولت محمد بال قزل"

۱۳۸۸ مهر ۲۵, شنبه

پیر پاتال

خانم شما چی میخونین ؟ خانم شما برای چی میخونین؟ بیکارین یا کارمند؟تو این سن و سال خوندن به چه دردتون میخوره؟
این سوالات وسوالات دیگه از همین قبیل بود که روزای اول دانشگاه میشنیدم! با لبخند سکوت کردم .بعد از 2 هفته شنیدم ثبت نام بدون کنکور شروع شده و دیدم که خیلی ها دارن بدون کنکور ثبت نام میکنن ! هفته سوم که رفتم به کلاس دیدم کلاس خیلی شلوغه و خانمها و آقایان هم سن و سال من خیلی زیاد شدن ! نگاهی به جوونترا کردم و دوباره لبخند زدم !استاد اومد و نگاهی به کلاس کرد و نگاه معنی دارتری به ما خنده ایی کرد و گفت :" اووووو چقدر پیر پاتال داریم تو این کلاس!!!"

۱۳۸۸ مهر ۱۰, جمعه

حیفم اومد نگم

در آخر قصه شاصنم و غریب قسمتی کوتاهی هست که خودم خیلی خوشم میاید و حیفم آمد آن قسمت کوتاه را برای شما ننویسم!
شاصنم کنیزی داشت به اسم "گل نهال" ملقب به "آقجا" و این آقجا نامزدی داشت از دیار حلب شیروان به اسم "ازبرخوجه" که به دلایلی از آقجا دور افتاده بود . در قضیه رسیدن غریب به شاصنم ازبرخوجه هم نقش داشت و بعد از عروسی غریب با شاصنم از بر خوجه دم در قصرمنتظر میماند تا شاصنم و غریب از قصر بیرون بیایند تا او گل نهال را از شاصنم بخواهد . اما روزها میگذرد و غریب و شاصنم نه تنها از قصر بلکه از اتاق هم بیرون نمی آیند !!
بالاخره طاقت ازبرخوجه طاق میشود و به اتاق عروس و داماد نزدیک شده و در میزند و میگوید که" شما به مرادتان رسیدید اینک وقت آن رسیده که آقجا را به من بدهید ." و در این حین خطاب به شاصنم غزلی میخواند :
شاصنم جان اشیت منینگ عرضیمی
هر کیمه اوزونینگ یاری گرکدیر
مانگا بخش ایله گیل آقجا یاریمی
هر کیمه اوزونینگ یاری گرکدیر
قیامتلیق سانگا من آقا ایدیم
یاریم گتیر یارینگ بریین دیدینگ
خدانینگ حقینی اورتاغا قویدینگ
هر کیمه اوزونینگ یاری گرکدیر
غریب جانا خبرینگی یتیردیم
رنجی محنت چکیب یارینگ گتیردیم
ازبر آیدار خذماتینگی بیتیردیم
هر کیمه اوزونینگ یاری گرکدیر

شاصنم با شنیدن این غزل یاد قول و قرارش میافتد و آقجا را به عقد ازبرخوجه در آورده و سه شبانه روز برای آنها عروسی بر پا میکند و به این ترتیب آنها نیز به مرادشان میرسند .