۱۳۸۹ فروردین ۱۱, چهارشنبه

اگر تنهاترین تنها شوم باز هم خدا هست ....


پریشانم، چه می‌خواهی‌ تو از جانم؟! مرا بی ‌آنکه خود خواهم اسیر زندگی ‌کردی.

خداوندا! اگر روزی ‌ز عرش خود به زیر آیی لباس فقر پوشی غرورت را برای ‌تکه نانی ‌به زیر پای‌ نامردان بیاندازی‌

و شب آهسته و خسته تهی‌ دست و زبان بسته به سوی ‌خانه باز آیی زمین و آسمان را کفر می‌گویی نمی‌گویی؟!

خداوندا! اگر در روز گرما خیز تابستان تنت بر سایه‌ی ‌دیوار بگشایی لبت بر کاسه‌ی‌ مسی‌ قیر اندود بگذاری

و قدری آن طرف‌تر عمارت‌های ‌مرمرین بینی‌ و اعصابت برای‌ سکه‌ای‌ این‌سو و آن‌سو در روان باشد

زمین و آسمان را کفر می‌گویی نمی‌گویی؟!

خداوندا! اگر روزی‌ بشر گردی‌ ز حال بندگانت با خبر گردی‌ پشیمان می‌شوی‌ از قصه خلقت، از این بودن، از این بدعت.

خداوندا تو مسئولی. خداوندا تو می‌دانی‌ که انسان بودن و ماندن در این دنیا چه دشوار است، چه رنجی ‌می‌کشد آنکس که انسان است و از احساس سرشار است

۱۳۸۹ فروردین ۸, یکشنبه

من شو گون انه نانی گوردیم

ایلغاب ایندیم آق اینیشدن
یارامادیم یان یولداشدان
آلا یاغلیق سیپار باشدان
من بو گون انه نانی گوردیم
یانیندا سونانی گوردیم

انه دیین ساچی ساری
ساچی تامدیرامینگ تاری
آق قوسیندا قوشا ناری
من شو گون انه نانی گوردیم

اویلرینینگ اونگی مسنه
مسنه دن گوزله سه نه
جانیم چیقدی سوزله سه نه
من یانگی انه نانی گوردیم

تاملارینینگ اونگی درک
قازانیندا قاینار بورگ
انه جانیم بیزه گرک
من بو گون انه نانی گوردیم

باغا گیردیم چیبیق کسدیم
آلا هورن اوستون باسدیم
انه دیین اولی دوستیم
من شو گون انه نانی گوردیم

انه دیین اوبا گزر
یاقاسینا دومه دوزر
قاشین گرر گوزون سوزر
من شو گون انه نانی گوردیم






                                           "teswirler.com"

۱۳۸۹ فروردین ۱, یکشنبه

نفرین مادر

اگر این واقعیت نداشت همه مردم یکصدا فریاد میکردند " دروغه دروغه "
اسمش "انه" بود چرا خدا این اسم رو براش انتخاب کرده بود؟ نمیدانم اما میدانم که شوهرش فوت کرده بود و انه با یک دختر و یک پسر تنها مانده بود . شاید هم به خاطر همین اسمش "انه" بود .
یا شاید هم برای این بود که "انه" تلخ ترین زندگی را باید تجربه میکرد.
یا شاید هم به خاطر این بود که سالها پیش وقتی "انه" به دنیا آمده بود مادرش سر زااز دنیا رفته بودوبرای همین این اسم رو روش گذاشته بودند ...!!!
نمیدونم و خدا رو شکر میکنم که نمیدونم ...اگه میدونستم شاید طاقت نمی آوردم شاید قلبم طاقت نمی اورد و ....
اسمش "انه" بود همون "انه" که تنها دخترش رو عروس کرده بود و تنها پسرش را قبل از اینکه هیجده سالش شود داماد کرده بود . "انه" که سالهای سال تنهایی نمک زندگیش شده بود حالا کهنه سه تا نوه ش رو میشست .
اسمش "انه" بود . همون "انه" که پسرش رو نفرین کرده بود . ان هم چه نفرینی ....!!
وقتی آزار و اذیت تنها پسرش به استخوانش رسید نفرینش کرد :" انشاالله که بمیری و بعد از مرگت عروست با کس دیگه ازدواج کنه و منم برای دیدن نوه هام برم خونه شوهرش ."
فرشته ها به نفرین "انه" لبیک گفتند و به خواست خدا نفرین "انه" مورد قبول واقع شد و فردای همان روز پسر انه خودکشی کرد .
اگه حقیقت نداشت تمام انسانها همه با هم فریاد میزدند " دروغه دروغه "
"انه" کنار تابوت پسرش فریاد میکرد و ضجه میکشید و خودش رو نفرین میکرد اما اهالی شهر با اینکه دل خوشی از پسر "انه" نداشتند به خاطر "انه" جمع شدند و مراسم دفن خوبی برگزار کردند و پسر "انه" رو به جایگاه ابدیش سپردند پسرش .
طاقت نفرین مادرش رو نداشت و حالا "انه" بود که ناله و فریاد میکرد :"آخ یکه بالام یالنگیز بالام قسمتی قارا بالام من قورایین." (تنها پسرم ، تنها بود بچه م ، سیاه بخت پسرم ، مادرت بمیره )
پسر "انه" در سن جوانی در سن غرور و خودخواهی زیر خروارها خاک دفن شد .
اگه این حقیقت نبود همه مردم یک صدا فریاد میکردند که "دروغه دروغه"
بله عروس "انه" شوهر کرد "انه" هم برای دیدن نوه هاش میرفت خونه عروسش که شوهر کرده بود "انه" خیلی ضعیف و نحیف شده بود وقتی از پشت نگاهش میکردی انگار اصلا مچاله شده بود بنده خدا کفشش رو روی زمین میکشید انگارپاهاش در گل و خاک گیر میکرد "انه" اصلا متوجه اشکهایی که از چشمهاش سرازیر بود نبود "انه" اصلا متوجه نبود که خودش زنده ست یا نه! ...!!
اگر این حقیقت نداشت همه مردم یک صدا فریاد میکردند که" دروغه دروغه