۱۳۸۹ تیر ۲۳, چهارشنبه

عشق آباد

در موزه قالی بودیم قالیچه ایی را به ما نشان دادند که هر دو طرفش بافته شده بود با نقشی جداگانه و متفاوت خیلی تعجب کردم !!
بعد از اینکه بازدید تمام شد به قصد پرداخت وجه رفتیم پیش خانمی که تا ما رو دید گفت شما ایرانی هستید و باید مبلغ.....$ (مبلغ گزاف) پرداخت کنید ...
من خندیدم و سعی کردم یک جوری با خانم کنار بیام اما مرغ خانمه یک پا داشت . میزبان ما سعی کرد مبلغ رو خودش پرداخت کنه اما آقای ما اجازه نداد و خودش پرداخت اما مسئله اینجاست که چرا من که به عنوان توریست به همچین جایی میرم باید مبلغی به این زیادی بدم و پشت دستم رو داغ کنم که دیگه نرم و برای همه تعریف کنم که "نکنه برید قلان جا که پشیمون میشید واینجوریاست!!" و میزبان ما هم شرمنده از اینکه ما رو به این موزه هدایت کرده بشه ؟
بچه های ما شنیده بودند که در شهر عشق آباد جایی برای اسکیت روی یخ وجود داره به نام "بوزلی کوشک" و بسیار علاقمند بودند که ببینند . با دوستان قرار گذاشته و ساعت 3 بعد از ظهر به بوزلی کوشک رفتیم بلیت گرفتیم و کفشهای مخصوص را هم کرایه کردیم.گفتند منتظر باشید که ساعت 4 شروع می شود ...! یک ساعتی باید منتظر میشدیم گفتیم برویم داخل و این یک ساعت را با عکس انداختن بگذرانیم اما نگهبان جلوی ما را گرفت و گفت "برای این کار باید نفری یک منات بپردازید... !" خلاصه داخل کوشک شدیم و مشغول گرفتن عکس و فیلم در محیطی سرد و یخی ! این سرما ابتدا ی بسیار دلچسب آمد چون بیرون بی نهایت گرم بود اما این لذت فقط 20 دقیقه طول ... بالاخره ساعت 4 درها باز شد و بچه ها داخل محل مخصوص شدند فکر میکردم برای بچه های من سخت خواهد بود و احتمالا زمین خوردن روی یخ را هم تجربه خواهند کرد ... اما اینطور نشد و بسیار خوب شروع به سر خوردن روی یخ کردند بعد از 4دقیقه سرما به مغز استخوانم رسید دیگر هیچ جوری نمی شد سرما را تحمل کرد شروع کردم به راه رفتن اما نه ....داشتم یخ میزدم به بچه ها اشاره رکدم که ما بیرون منتظر هستیم و بیرون رفتم ... هیچ فکر نمیکردم وسط تابستان گرما اینقدر دلچسب باشد :) بعد از اینکه کمی یخهایم آب شد با خودم فکر کردم در جایی مثل عشق آباد که وسط بیابان است و هوایی گرم و خشک دارد ساختن جایی مثل بوزلی کوشک عجب فکر بکری بوده ...!!!
( در ضمن هر کاری میکنم نمیتونم عکس بذارم در اولین فرصت که مشکل بر طرف شد عکسها را خواهم گذاشت)

۱۳۸۹ تیر ۲۰, یکشنبه

جغیللیق بازاری بسیار شلوغ(تداعی کننده جمعه بازار)
و رو باز در یک زمین چند هکتاری که هفته ای سه روز بر پا میشود .
روزهای شنبه و یک شنبه و پنج شنبه و تقریبا تمام فروشنده ها
خانم هستند و جالب اینجاست که طلا نیز توسط
خانم ها در این بازار فروخته میشود .
تمام ساختمانهای شهر به رنگ سفید بودند و بالای تمام ساختمانها(حتی خانه های مسکونی) پرچم سبز ترکمنستان زده شده بود ...!!!
از موزه نقاشی ها دیدن کردیم در این موزه نقاشی هایی از ترکمنها در دوره های مختلف کشیده شده بود . ترکمنها در دوران قدیم یا در دوران جنگ جهانی یا بعد از جنگ و حتی در عصر حاضر و طرز زندگی آنها در این دوران مشخص و بارز بود .
در این موزه به ما گفتند "عکس انداختن ممنوع است" به همین خاطر ما از این موزه بسیار دیدنی نتوانستیم به عنوان یادگاری عکسی بگیریم .
بعد از آن هم به موزه فرش و قالی ترکمنی رفتیم برای ورود باید ورودی پرداخت میکردیم خانم مسئول دریافت وجه ورودی نبود برای همین گفتند اول بازدید کنید بعدا وجه رو پرداخت کنید ما هم قبول کرده بازدید را شروع کردیم دختر خانمی هم ما را همراهی کرده در باره قدمت و نقش قالی های ترکمنی برای ما صحبت میکرد . اینکه نقش های قالی های ترکمنی شکل هایی ازاشکال طبیعت گل و گیاه و حیوانات است ! قالی های بسیار بزرگ که قبلا از تلویزیون دیده بودیم و یا قالی های بسیار ظریف توجه من رو جلب کرد و چیزی که نظر من رو جلب کرد دار های قالی بود که بصورت عمودی بر پا بود و به ما گفتند که از ایام بسیار گذشته دارها بصورت عمودی درست کردند تا ضرر کمتری به قالیباف برسه و این در حالیست که قالیبافهای ما هنوز بصورت افقی قالیبافی میکنند
!!!

۱۳۸۹ تیر ۱۸, جمعه

هر سال تابستان سفرکوچکی را به جاهای مختلف یا داخل ایران و یا خارج از ایران رو تدارک میبینیم و امسال به اصرار بچه ها بلافاصله بعد از امتحانات راهی عشق آباد شدیم .
من عشق آباد رو حدود 15 سال پیش دیده بودم شهر کوچکی بود فاقد محل تفریح برای بچه ها با مردمی سرد!! گفتند "عشق آباد عوض شده دیگه مثل سابق نیست" !! با خودم فکر کردم "چه چیزی میتونه عوض شده باشه" ؟ ؟
به باجگیران رسیدیم و بعد از طی مراحل گمرکی وارد خاک ترکمنستان شدیم پسرم درست در نقطه ایی که مرزها از هم جدا میشدند ایستاد یک پایش رو اینطرف و پای دیگرش رو در آنطرف گذاشت و گفت:" ببینید من یک پام ایران و یک پام در ترکمنستان قرار داره" و این باعث خنده مسافران دیگر شد .
با ماشینی که منتظرمان بود راهی شهر شدیم و بالاخره شهر عشق آباد از دور دیده شد ! شهری سفید با ساختمانهای سفید و کوشک هایی با سقف های گنبدی شکل ! شکل ظاهری شهر خیلی عوض شده بود خیلی زیباتر از وقتی بود که من دیده بودم.
به دوستان و آشنایان خبر داده بودیم که چه روزی وارد عشق اباد می شویم ولی با این حال فکر نمی کردم کسی از آشنایان دم در هتل قبل از ما منتظر ما باشه ولی منتظر بودند و این تعجب من رو دو چندان کرد !!
بعد از جابجایی وسایل به علت خستگی و کم خوابی به استراحت پرداختیم .صبح روز بعد به همراه یکی از آشنایان برای دیدن بازار (جغیللیق) حرکت کردیم .